به شانس اعتقاد داری؟

به نظر شما من با یه مچ رگ به رگ شده ی دست، یه ایمیل هک شده و یه سر باد کرده ناشی از برخورد با تاج مبل، آدم بد شانسی نیستم؟

لازم به ذکره تاکید کنم که نخیر! نیستم!

چون تاج مبل زاویه داره و اگر 5 سانت پایین تر خورده بود الآن چشم چپم کور شده بود! لبخند

و باز لازم به ذکره که چند وقت پیش هم یه قیچی کوچیک در حالت دراز کشیده با نوک قیچی افتاد روی صورتم که دو سانت با چشمم فاصله داشت.

اگر اولش فکر کردید من بد شانسم، بهتره زاویه ی نگاهتون رو عوض کنید! چشمک داشتم به این فکر میکردم که بدشانسی و خوش شانسی زاده ی فکر خود ماست. مثلا من الآن میتونم بشینم هی بگم من چه بد شانسم که دو روزه سرم باد کرده و درد میکنه و خوب نمیشه. اما با یه زاویه ی دید دیگه، میگم خدایا شکرت که این ضربه به چشمم اصابت نکرد. با تشکر! لبخند

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مه.دی.تی.کی

وااااااااااای! چه پست اعصاب خرد کنی! [ناراحت] خدا رو هزاران مرتبه شکر چه خوبه که نیمه پر لیوان رو می بینی

شکیبا

اگه من جای تو بودم الآن هم کور شده بودم هم ضربه مغزی.البته نه به خاطر بدشانسی.از بس ملت رو آزار میدم .[نیشخند] عادت بچگیمه.

shadows

سلام خوبی؟ امیدوارم بهتر شده باشی [گل] خواستم بگم به اینا که بدشانسی نمیگن دختر ,بدشانسی ندیدی [رویا]

مونا

بلا به دور ارغوانی جان ! خداروشکر به خیر گذشته . چرا این مبلا رعایت نمی کنن! همش تو دست و پان ! منم همش پام میخوره بهشون [نیشخند]

یک ذهن پریشان

وقتی دو سطر اول رو خوندم با خودم گفتم نه که نیستی ! الحمدلله آخر مطلب دیدم با من هم عقیده ای . این کامنتم نمیدونم چرا گذاشتم [چشمک] خوشحالم که صدمه ی جدی نخوردی

محمدرضا

سلام جالب بود منم بانظرتون موافقم

مجید مویدی

راستش یاد یک داستان قدیمی چینی افتادم. خلاصه ش را براتان مینویسم امیدوارم خوشتان بیاید. """ روزی پیرمردی که تنها یک اسب داشت، اسبش یک دفعه فراری شد. همسایه ها برای دلداری اش نزدش امدند و گفتند"واقعا که چه بدشانسی ای" پیرمرد گفت:"بدشانسی... یا خوش شانسی.... نمی دانم". بعد از مدتی اسب پیرمرد در صحرا، چند اسب وحشی را همراه خود کشید و به خانه پیرمرد آورد. همسایه ها آمدند گفت:"به به! چه خوش شانسی ای آوردی!" پیرمرد گفت"خوش شانس... بد شانسی... نمیدانم!". روزی پسر پیرمرد سوار یکی از اسب هایی که تازه به خانه شان آمده بود شد و در سوارکاری به زمین خورد و دستش شکست. همسایه ها به عیادت امدند و گفتند :"عجب بدشانسی ای" و پیرمرد دوباره گفت:"بد شانسی.... خوش شانسی.... نمی دانم"...... حالا حکایت همین است. ما عادت کرده ایم هرچیزی را شانس بدانیم؛اعم از خوب یاد بد. اما این را نمیدانیم که نتیجه هر چیزی، در آخر کار، در سرنوشتمان و در رسیدن به خوش بختی یا سعادت مشخص می شود. چیزی امروز ممکن است خوب به نظر بیاید، ممکن است 10 سال دیگر یا حتی خیلی کمتر، خیلی بد

ماهی سیاه کوچولو

خب دیگه تاج مبل و قیچی ریاضیشون خوب نیست[نیشخند] البته خدارو شکر ک ریاضیشون خوب نیست[نیشخند]