او که لحظه لحظه جاری به درون جان من شد

یک وقت هایی آدم انگار احساسش را گم میکند. احساسش را به تمام کائنات که دورش را گرفته اند. نمیداند کدام احساس برای کدام یکیست..!

بعد رفته رفته همه ی عواطف با هم به تو هجوم می آورند و تو نمیدانی هر حسی برای کدام یک از اجزای زندگیست..

اما خوبی گم شدن میان این احساسات خوب و بد این است که یک ترازوی خیالی میسازی برای خودت و میزان میکنی خوب ها و بدها را.. وقتی عواطف خوب سنگین ترند، حالت ناخودآگاه حال پرنده ی گم شده ایست که راهش را بعد مدت ها سرگشتگی پیدا کرده است.

پ.ن1: الکی هی میگه عصبانی بودی! باباجان من خوشحال بودم!

پ.ن2: آقای مدیر جامعه ی وبلاگ نویسی بلاگفا، لطفا بررسی کن و ایراد وبلاگ هایت را رفع کن. از خواندن وبلاگ های ناب دوستان بلاگفایی مدت هاست که بازمانده ایم. کلا بلاگفا مدتیست تعطیل شده. حتی صاحبان وبلاگ ها به صفحه مدیریتی خود دسترسی ندارند. شیطونه میگه همه مون مهاجرت کنیم به "بیان" ها!

پ.ن3: به طرز مشکوکی خوبم!

/ 2 نظر / 11 بازدید
فرنگیس

وب قشنگت رو لینک کردم البته بااجازت عزیزم[لبخند]

فرنگیس

چـشـمِ امـیـد هـمیـشـه روشـن من از این فـاصلـه ها مـی گـذرم عـشق می تـازد و من بر تـرکـش تا پـس از بـودن تـو در سـفـرم [قلب][لبخند][گل]