ساده، از امید

من همیشه امید دارم. با اینکه میدانم به چیزی امید بسته ام که شاید هرگز اتفاق نیفتد، اما باز هم امیدوارم...

میدانید؟... برای خدا که کاری ندارد. شاید یک روزی رسید که قرار شد برای من هم معجزه کند... نه فقط برای من... برای همه ی ما. بالاخره یک روزی نوبتِ هر کداممان خواهد رسید.

گاهی با خودم میگویم ارغوانی، عادت کن! شاید لازم است دست از انتظار برداری. اما باز آن امیدِ مهربان می آید و مینشیند کنج دلم... همان امیدی که در دل آرامش تسکین دهنده اش، اضطرابی سرد و نامرئی پنهان شده! اضطرابی که از تفکرِ پیش پیش و زودهنگامِ "نشدن" سرچشمه میگیرد...

شاید عجیب به نظر بیاید که آرامش، در دلش اضطراب داشته باشد! اما خب... گاهی چیزهای عجیبی پیش می آید، که با منطق آدمیزاد مغایر است.

گاهی حس میکنم دارم خودم را گول میزنم و این جور وقت هاست که نسبت به خودم احساس بدی دارم! آخر همیشه دلم میخواهد با خودم رو راست باشم...

اما با این وجود همچنان امید دارم... اصلاََ ذاتاََ امیدواری را دوست دارم.

خودتان را بگذارید جای من؛ امیدواری و دلخوش بودن به یک روزنه ی نور، هرچند کم سو و کوچک، بهتر نیست از دل بستن به تمامِ تاریکی؟

اگر امیدم را از دست بدهم _هرچند امیدی پا در هوا و کم جان_ همه چیز فرو میریزد. "من" فرو میریزد. زندگی فرو میریزد... امید که برود رکود می آید و شاید افسردگی. اصلاََ تواَمان همراه میشوند این دو و من تر جیح میدهم به همان نقطه ی نور خیره بمانم، حتی با چشمی کور! تا اینکه امروزم را قربانی تباهیِ خیال فردا کنم.

امروز هم میگذرد و من ایمان دارم که هیچ غیرممکنی غیرممکن نیست و به خودم شک میکنم، که شاید زیادی عجول باشم!... آخر حتماََ شما هم میدانید، "پروردگار هرگز دیر نمیکند"

در همین افکار میرفتم و به آسمان خیره بودم، که چشمم به گنجشک های روی سیم های خاردارِ دیوار بلندی نزدیکِ خانه ی مادربزرگ افتاد؛

لحظه ای به فکر فرو رفتم... حتی روی سیم های خاردار هم، زندگی جریان دارد...

پ.ن: من همچنان در خیابان لبخند به لب دارم! اشکالی ندارد، بگذار مردم بیندیشند که دیوانه ام!

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سلام بر ارغوانی نیک گفتار تو یک ایرانی اصیل هستی و گفتار نیک , پندار نیک و رفتار نیک را در سرلوحه اعمال و افکارت داری. چقدر خوب معجزه حیات و ایمان و امید به خدا را بیان کردی... شب مرگ است و هر صبح احیا زندگی ’ وقتی صبح از کام مرگ شبانه خارج میشوی و دوباره چشم به جهان می گشایی یعنی معجزه ’ یعنی حیاط دوباره.... سرت را درد می آورم ولی خاطره ای کوچک از معجزه ای بزرگ می گویم سالها پیش دوستی داشتم که پدر و مادرش عشق خدا را بر همه چیز و همه کس ترجیه دادند و دعوت حق را لبیک گفتند... روز ولادت امیر المومنین به شکرانه نعمت سایه پدر و مادر به خانه ایشان رفتم و از ایتام مورد علاقه مولامون دیدار کردم و... شب در بازگشت ناخوداگاه بخود غره شدم و تو دلم گفتم : خدایا من اینقدر مشتی ام !؟! و این کار پسندیده را کردم تو نمی خوای یه عیدی مشتی به ما بدی... اومدم خونه دیدم بد همه چیز بهم ریخته... پسر خاله ام گم شده بود( دزدیده بودنش) از ظهر همه جا را زیر پاگذاشته بودند ....فهمیدم با من کار دارن . دویدم رفتم شابدوالعظیم عرض و ادب و استغفار و ...دقایقی بعد بچه پیدا شد! درس:همونقدر که سالمیم و دور هم هستیم لطف و معجزه خداست[گل

ساره

از تو حركت ، از خدا ... چرا بايد منتظر معجزه اي از عالم بالا بود؟ مگر همين دست ها و دل ها براي معجزه كافي نيست ؟

محمدرضا

ممنون از لطفتون نوشتن درباره جاذبه های کشور عزیزمون ادمو به ذوق میاره ممنون از بازدیدتون

ali

سلام آمدم جهت عرض ادب و تبریک ولادت نبی مکرم اسلام محمد مصطفی(ص) و امام صادق(ع) رییس مکتب تشیع[گل]

m.rad

"پروردگار هرگز دیر نمیکند"[گل][گل]

فهیم

زندگی ، پنجره ای باز، به دنیای وجود تا که این پنجره باز است ، جهانی با ماست آسمان ، نور ، خدا ، عشق ، سعادت با ماست فرصت بازی این پنجره را دریابیم نمی دونم این شعر از کیه ولی جالبه ونیز درود بر شما

shadows

سلام دختر ارغوانی [گل] خیلی خوب مینویسی [قلب] من فهیم نیستم من یه سایه ـم یه سایه که دل, امید, زندگی نداره فقط زندست در لحظه چند سالی هست زندگی سایه واری دارم دیگه همون کور سوی امید هم ندارم اگه تو داری دو دستی بگیرش نذار طوفان زندگی خاموشش کنه [لبخند]

زهرا

منم همه ی زندگیم شده امید به خدا. وامید دارم که خدا برام معجزه کنه.ایشاالله بزودی این انتظارا پایان پیدا کنه و معجزه بشه برای همه

مجید

برای بدست آوردن یک دل‌؛ اونطور که هستی‌ باش ! صداقت مؤثرترین تیریه که به قلب هدف می‌‌شینه .... هدفت را با نقشه‌های جوراجور آلوده نکن‌ ... !!!

نافذ

خودتان را بگذارید جای من؛ امیدواری و دلخوش بودن به یک روزنه ی نور، هرچند کم سو و کوچک، بهتر نیست از دل بستن به تمامِ تاریکی؟ اگر امیدم را از دست بدهم _هرچند امیدی پا در هوا و کم جان_ همه چیز فرو میریزد. "من" فرو میریزد. زندگی فرو میریزد... امید که برود رکود می آید و شاید افسردگی. اصلاََ تواَمان همراه میشوند این دو و من تر جیح میدهم به همان نقطه ی نور خیره بمانم، حتی با چشمی کور! تا اینکه امروزم را قربانی تباهیِ خیال فردا کنم. ---------------------------------- [دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] آفرین به وبلاگ آفرین