شاد باشی

دلم میخواست تمامِ پول آن ساندویچ کوکتل و کفیِ کفش و عطر را میدادم به آن پسر بچه ای که توی اتوبوس دف میزد و میخواند و به من گفت: شاد باشی ..

اما حیف... فقط پانصد تومان مانده بود و پانصد تومان لایق این جمله ی بزرگ نبود!

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی روغنی

سلام به ارغوانی مهربان کیفیت و برکت مقوله هایی هستند که نزد ما مغفول مانده اند چه بسیار میلیاردرانی که خوشبخت نیستند و آرامش ندارند و چه بسیارند که با تکه نانی خوشبختند و آرامش دارند از باد بلرزند به خود کاخ نشینان ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم

shadows

ماشالله اینقدر دوستان و خودت خوب حرف میزنین که یکی مثل من روش نمیشه کامنت بذارم [نیشخند] همون پنصدم میدادی پنصد تو واسه اون بچه یه چیزه دیگه بود [نیشخند] یهو دلم خواست اینو بگم ..... به ماسک اعتقاد داری؟[خنثی]

پرچین خاطره

ما همیشه نمی توانیم کارهای بزرگ انجام دهیم اما می توانیم کارهای کوچک را با عشقی بزرگ انجام دهیم [گل][گل][گل]

شکیبا

سلام.خوبی؟روز بارونی ات به خیر.به قول استادمون،هرچی بدی تو جامعه است،نتیجه ی اعمال خودمونه،از نسلها قبل تا الآن.

پرهام

: ))

یک ذهن پریشان

همینکه دلت خواسته خودش خیلیه بانو . هستن کسایی که میبینن و بی تفاوت رد میشن .

پــــــویا

محبت و مهربونی تنها کافی نیست گاهی باید گذشت از وقتت ،از زندگیتت ،از پولت از .. اما خیلی وقتا همون نیت پاک هم کلی پیش خدا ارزش داره و زیباست کاش تو این روزای قشنگ همه دست به جیب می شدند [گل]

ماه دخت

این باز هم همون نقطۀ اختلاف ما دوتاست ارغوانی! همیشه واسه این بچه ها دل می سوزونم ولی پول دادن بهشون یعنی کمک به کسی که این وضع رو براش درست کرده... .... من برگشتم دوست خوبم! و حسابی دلتنگ خوندنتم!

* آبجي صبا *

بسيااااااااااااااااااااااااار زيبا آبجي گلم . شاد باشي نازنينم [قلب][ماچ]