پاره ی تنم، دلم نمیخواهد بنشینم پشت میزهایی که روزهایت را میشکنند

از کافه آوانسن متنفرم.

منو یاد دوتا چشم نگران میندازه. و بیقراری پیکر لاغر و کشیده ای که روی صندلی ثابت نمیشه...

از آوانسن بیشتر از اونی که فکرشو کنید متنفرم.

پ.ن: احتمالاً اگر عامر اینارو میدونست عمراً رزومه ی آوانسنمون رو مهر و امضا نمیکرد

/ 7 نظر / 17 بازدید
علیرضا

عه کارمند کافه شدید مبارک باشه آدرسش کجاست :D :))))

khodai

حرف های دلم را هیچکس نفهمید… فقط روزی مورچه ها خواهند فهمید… روزی که در زیر خاک گلویم را به تاراج میبرند! . . . این روزا اگه خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است…*آخی*[گل]سلاااااام

مونا

سلام ارغوانی جانم . شاید هرکسی از جایی متنفر باشه ، من از مطب دندون پزشکیه خیابان آذربایجان ! [خنده]

m.rad

سلام حسابی جا موندم از مطالب قشنگتون... اما همشون رو خوندم... حتی پروفایلتون رو . خیلی خوب و خیلی عالی آرام، سلامت و شاد باشید[گل]

قناری معدن

یک نقشه بگذار جلویت و آنجاهایی که متنفرت را می کند یک نقطه بذار...میشه عین یک کهکشان

نفس

سلام وبلاگ شما را ديدم قالب ومطالب قشنگي داشت براي افزايش بازديد وبلاگت مي توني به آدرس زير ثبتش کني تا منم بتونم هر روز بهت سر بزنم محلي که وبلاگتو ثبت مي کني بزرگترين دايرکتوري وبلاگ نويسان است و فوق العاده پر بازديد... http://mihanlinks.ir