حس

یه روز یه شال سرخابی نو پیدا کردم تو وسایلش.. گفتم این چیه؟ اونم این رنگ.. گفت برای تو اِ. اما سرت دیدم عینشو!

الآن اون شال دست منه. از شال سرخابی خودم خوشرنگ تره و خیلی دوستش دارم. نمیدونم این روز کِی بود.. اما خوب بود.

لطفاً همه ی حرفاتون رو به خودم بزنید.. اجازه بدید سهم داشته باشم تو زندگیم. هرچیزی هست که یه روزی قایمش کردید میون وسایلتون، بدید دستم. حتی اگه تکراری باشه. بذارید حستون کنم. باشه؟

/ 14 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرچین خاطره

سلام؛ خیلی وقته که نیستین؛ ایشالا که دلیل این غیبت طولانی، خیر باشه

پرچین خاطره

چرا نیستی پس؟ کم کم دارم نگران میشم؛ ایشالا که خیره

باران جوون

عاالی بود..............حق با توست خوشحال میشم به وبم بیاین و نظرتونو در مورد مطالبم بدونم

* آبجي صبا *

آوای باد انگار آوای خشکسالیست بگذار تا بگویم تقدیر لاابالیست باید که عشق ورزید ، باید که مهربان بود زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست سلاااااااااااااام عزيزم ، چقده زيبا . آره واقعا" مرسيييييييييييييييييييي[گل][لبخند]

saeed

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] روسري وا مي کني، خورشيد عينک مي زند ![گل] دسته گل غش مي کند، پروانه پشتک مي زند ! [گل] کفش در مي آوري، قالي علامت مي دهد ![گل] جامه از تن مي کَني، آيينه چشمک مي زند ! [گل] هر کسي از ظّنِ خود در خانه يارت مي شود[گل] گاز آتش مي خورد! يخچال برفک مي زند ! [گل] ميوه ها با پاي خود تا پيش دستي ميدوند[گل] آن طرف کتري به پاي خويش فندک مي زند ! [گل] روبرويم مي نشيني، جشن بر پا مي شود[گل] باز هم قلبم براي قَـــبلها لک مي زند...! [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

saeed

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] خنده ات طرح لطیفی است که دیدن دارد [گل] ناز معشوق دل آزار خریدن دارد [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]