گرچه شب تاریک است، دل قوی دار، سحر نزدیک است

1) همیشه میخنده. لهجه ی کرمانی به اخلاقش میاد.. یه پسر جنوبی خوش رو، که همیشه شوخی میکنه و مهربونه...

همه ی کارای فنی دانشگاه، از هماهنگی و کنترل استودیو و تدوین و موزیک و... با اونه. به نظرم اگر اون نباشه کل دانشگاه لنگ میمونه! و بیشتر مستندِ ما!

2) کوهساریم. سر مزار شهدای گمنام. صحنه ی انتخابیِ خودشه. میگه چرا باید حتماً نمای شهر رو بگیریم؟ با این همه دود! برج میلادم که محوه. مزار شهدا بهتره..

تعجب میکنم. انتظار نداشتم نظرش این باشه.

3) _ آقای ق، چرا تنها زندگی میکردی؟ و چرا الآن با مادربزرگت، تو این شهر غریب...؟

...جوابمو میگیرم. دلم میلرزه، و یک چیزی در من میمیره.

4) گوشیش زنگ میخوره.. ناراحته. اما مسلط صحبت میکنه. کمی صبر میکنه و میگه: بچه ها میشه یه کم سریع تر این برداشت رو بگیریم؟ من عموم فوت کرده باید برم بم.

و برداشت آخر رو با چهره های دمغ و ناراحت میگیریم و نگاهمون به آقای ق اِ ،که کنار بلندی ایستاده و دور دست رو نگاه میکنه.

5) امشب مامان نیست. به جای خالیش نگاه میکنم. کنار رحل و قرآن و کتاب دعاش.. و بغضم میگیره.

وقتی نیستی همه چیز سخت تره، و من ساکت تر.

6) یاد آقای ق می افتم. با بیست و دو سال سن. که تک فرزنده و نه خواهری داره و نه برادری.

صداش بارها و بارها تو گوشم تکرار میشه:  شونزده سالم بود و مادرم فوت کرد. از سرطان.. سیاه چهلمش رو که زدیم، پدرم فوت کرد...

بعد دوباره، تمام خنده هاش، تمام شوخیاش، نگاهش، لهجه ی شیرینش، محبتاش، تمام قوی بودن و بزرگیش مثل صاعقه میاد جلوی چشمم و میره...

خیلی محکم، خیلی مغرور و باشکوه ایستادی آقای ق.

7) خدارو شکر میکنم. به خاطر داشته هام. و قدر تمام کسانی رو که عاشقانه دوست دارم بیشتر میدونم، و به سجده میرم.

8) الآن پنج روزه که آقای ق تهران نیست. و حس میکنم نه تنها دانشگاه، بلکه تمام شهر لنگه...

/ 26 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khodai

محرم شدو شدعزای حسین به پا شد به گیتی,لوای حسین بشد از قیامتتش,قیامت به پا جهان سوگوار,از برای حسین فنا شدچو پروانه درراه دوست چنین است,رمز بقای حسین سلاااااام این ایام بر شما تسلیت باد دوست عزیز[گل]

علیرضا

واقعن امیر ق یکی از خوبترین ها هست :)

غریبه

♥ پـــآیــیـــز اســـتـــ ؛ ♥ اَنـــآر نیــســتــمـ کــهـ بــرسـَـمـ بــهـ دَســـتــهــایـــِ تـــو . . . ♥ بــرگــــمـ… پــُـر اَز اِضـــطِـــرآبـــِـ اُفـــتـــآدَنَــــمـ . . .

ایلیا

گُل که باشی پرپر شدن سرانجام توست. حواست باشد ، پرچم هایت را به که می سپاری.

behdone

زیبا نوشتید و بدونید مردم استان کرمان همشون خونگرم هستند.

m.rad

کجایید خانوم؟! کم پیدا شدین ! سلام....

محمدرضا

سلام شرمنده از تاخیرم=مشغله کاریست

علی روغنی

چقدر خوبه آدم ! نبودنش حس بشه چقدر دلم میگیره از کسایی که بود و نبودشان هیچ تاثیری نداره چقدر خدا آقای ق را دوست داره که اینقدر محبوب دلها کردتش گر خداوند ببند ز حکمت دری.... ز رحمت گشاید باب های محبت دیگری ..... خدایا شکر و سپاس بی پایان که سایه پدر و مادر مهربان بر سر دارم خدایا شکر که سالم هستم خدا را شکر که همسر و فرزندانم سالمند خدا را شکر که برادران و خواهرم سالمند خدا را شکر که شاغل هستم خدا را شکر که محتاج ناکسان و نامردان نیستم خدا را شکر که سقفی بر سر دارم خدا را شکر که به داشته هایم راضی ام خدا را شکر که دامنه نیازهایم را کوتاه آفرید خدایا بابت همه نعمت های بی شمارت تو را شاکرم.....

1

1

یاسمن

چه حس قشنگی نذار حروم شه به سر انجام برسونش