کوچک بودم و روزی زاده شدم!

کوچک بودم که زاده شدم.. به جثه، به دانایی و توانایی. او هم کوچک بود. به جثه و به عدد سنش.

دنیا مرا برای آمدن دعوت نکرده بود. اما مگر میشد در عالم زری که تو را، صبوری ات را، مهربانی و گذشتت را، در کنار تمام مصائب و سختی ها و ناجوانمردی های روزگار و آدم های نزدیکش دیده بودم، از یاد ببرمت و نخواهم که کنارم باشی.. پس من آنقدر به پروردگارم اصرار کردم، تا زاده شدم و در دستان کوچک تو، و پا به پای نوجوانی ات، ثانیه به ثانیه با هم بزرگ شدیم. با هم، هزاران فراز و فرود متداوم زندگی را صبر کردیم و با هم، برای آینده های روشن نقشه ها کشیدیم.

از همه چیزت گذشته ای. از جوانی ات. از شادابی و طراوتت. از سلامتی ات. از آرزوهایت. از تمام حقت برای داشتن بهترین ها گذشتی و فرای مادر بودن، که به خودی خود، بزرگترینِ مقام هاست، مادری کردی برایمان.

همین بودنت، تمام سرمایه ی من است. و بارها در اندیشه ام مرور میکنم، که اگر رفته بودی، حال و سرنوشت و انتهای ما، به چه تیرگی هایی گره میخورد.. تو هیچ کاری نکن. تو تمام کرده ای تمامِ مادری را. تو فقط باش و همیشه بمان. بمان که گرم ترین پشتِ عالمی، برای منی که بی تو، تمام زندگی را بی پناه ترین بودم. تو قراری برای منی که بی تو بی قرارترینِ عالمم.

غصه نخور.. میدانم رنجوری، از قدرناشناسی ها و از کوتاهی ها. اما به زبان نمی آوری. اما بدان، قدر لحظه لحظه ی ماندنت را، شمع شدن و آب شدنت را، ریختن و ساخته شدنت را، صبر تمام نشدنی ات را، دل شکسته و جوانی رفته ات را میدانم. و از خدا خواسته ام تا ثانیه ی آخر عمرم، همیشه کنارم باشی. خداوند حتماً دعای مرا هم میشنود و امید به اجابتش دارم، چرا که او مهربانِ رحیم است.

ببخش تمام بدی هایمان را. ببخش کوتاهی هایمان را و ببخش تمام نابخشودنی هایمان را.

من کوچک بودم که زاده شدم. از مادری که بر خلاف سنش، بزرگترینِ عالم بود.

 

*روز بزرگ ولادت حضرت زهرا رو به تمام مادرها و زنان جهان تبریک میگم و آرزوی بهترین ها رو برای همه ی فرشته های عالم دارم. ببخشید که تاخیر داشتم برای تبریک. بگذارید به حساب این کسالت تمام نشدنی*

/ 10 نظر / 21 بازدید
علیرضا

کسالت ها همه رفتنی اند خیلی زود

نقطه چين

ای افسرِ مافوقِ من اندر همه عالم، تا کی بکنم خدمت سربازی چشمت؟

behdone

[دست][دست][دست][دست]

نور.نیاز.نگاشته

شب را نوشيده ام و بر اين شاخه هاي شکسته مي گريم مرا تنها گذار مرا با رنج بودن تنها گذار مگذار خواب وجودم را پرپر کنم مگذار از بالش تاريک تنهايي سر بر دارم و به دامن بي تار و پود رؤيا ها بياويزم سپيدي هاي فريب روي ستون هاي بي سايه رجز مي خوانند طلسم شکسته ي خوابم را بنگر بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته او را بگو تپش جهنمي مست او را بگو : نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام نوشيده ام که پيوسته بي آرامم جهنم سر گردان مرا تنها گذار سهراب سپهری[گل]

مونا

سلام ارغوانی جانم متن قشنگی بود :) خدا همه مادران رو برای بچه هاشون نگه داره و دل اون هایی رو هم که مادر از دست دادن رو آروم کنه

یک ذهن پریشان

سلام ارغوانی جانم . سال نوت با کلی تاخیر مبارک . خدا سایه ی مادرت رو سالیان طولانی بالای سرت نگه داره خانوووم [گل]

پرچین خاطره

چقدر قشنگ بود و پر از احساس امیدوارم خداوند مادر گرامی و مهربانتو برات با سلامتی و دلی خوش حفظ کنه و تو رو هم بهش ببخشه و نگه داره[گل][گل][گل]

mehdieta

تبریک به شما و آرزوی رفع همیشگی کسالت [گل]

محمدرضا

زندگی دفتری از خاطره است یك نفر در دل شب ، یك نفر در دل خاك یك نفر همدم خوشبختی هاست ، یك نفر همسفر سختی هاست چشم تا باز كنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم