شادی هایم...

انقدر به غصه ها فکر کرده ام، که این روزها به غصه هایی که ندارم هم فکر میکنم و گاهی تصورشان مرا به گریه می اندازد..

اما جای امیدش باقی است که این روزها، به شادی هایی که ندارم هم می اندیشم.

پ.ن: فکر نکنید فضای وبلاگ غمگین شده ها. خب در هرصورت اینا احساس منه و من میدونم زندگی در کل رو روال و خوبه. به شما که میگم خوشحال ترم لبخند

/ 8 نظر / 25 بازدید
پرهام

چه خوب که این پست رو نوشتی !!

یک ذهن پریشان

غم و شادی در کنار هم مفهوم دارن , اگه غم نباشه شادی بی معنی میشه , با اینحال امیدوارم غم هات کم رنگ تر از شادی هات باشن

مونا

سلام ارغوانی جانم . به امید خدا همه سختی ها و غصه ها تموم میشن شک نکن [چشمک] .

شکیبا

سعی کن بهشون خیلی فکر نکنی چون ازون دسته آدمهایی میشی که به جای دیگران،غصه ی اونا رو میخورن.

یکی که هست

میدونی نوشته ات غم نداشت؟ اما دلت خیلی پره. کاملا معلومه. نگو نه!

محمدحسین آسایش

سلام همیشه زندگی غم ها بر شادی های ما چربیده است نمی دونم چرا؟

رها

و امیدوارم از غمهای گذشته بگذری و به شادیهای فردا بپیوندی..[لبخند]