دل و جانم به تو مشغول و ...

اینکه شاعر گفته " دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست ، تا ندانند حریفان که تو منظور منی " دقیقاً منظورش چی بوده؟

آیا شاعر دور از جون شریفش چشم چران بوده؟!.. آیا انقدری جرأت نداشته که به رقبا بگه منظورش دقیقاً با منظور اونا مشترکه؟!.. آیا رقبا به قدری شاخ بودن که ازشون کم میاورده و جرأت بروز احساساتش رو نداشته؟..

آیا برای دست گرمی یار محبوب رو میخواسته و همزمان چند نفر دیگه رو مدیریت میکرده و میخواسته اونا بو نبرن، تا نتونن یقه اش رو سرش بکشن؟!

آیا شاعر چی؟! هان؟! چرا نباید مثل شیر وایسته و بگه فلانی محبوب منه! حق منه! سهم منه!... فقط شاعر نگه این چرخش چشمش به چپ و راست از حُجب و حیاشه که با کف گرگی...!!!

من در جایگاهی نیستم که بخوام آقای شاعر بزرگ رو نصیحت کنم!  اما خواهرانه یک عرضی داشتم به حضور شریفشون! اونم اینه که، جناب شاعر بزرگوار، شما دیده ی خویش رو حفظ کنی بهترین کار رو کردی. خیر دنیا و آخرت و نجابت و پاکدامنیش که بماند.. دست کم نگاهت رو که حفظ کنی، یار محبوبت دلش قرص میشه.

حفظ نگاه مردونگیه. پاکیه. خودش اعتراف به عشقه. حتی اگر نگی که دل و جانت مشغول محبوبته... مگه میشه حرف دل مردی رو که تا ته شهر نگاهش خیره به بانوان چپ و راسته به دل نِشوند؟! باورکن نمیشه..

اصلاً گیرم که شد! محبوبم باور کرد. گفت که عشقت رو قبول داره و میدونه این نگاها پشتش هیچ قصد و غرض خاصی نیست.. اما باور کن تا ته دنیا، چشمای نگرانش دنبال حقیقت عشق تو، توی نگاه گردونِت به چپ و راسته... محو رنگ قرمز مو و شال زرد جیغ و لات بازیای پسرونه ی دخترای پسر نمای بدون شال و روسری.. محو ناباوری..

یار که ناباور باشه، یار که دلش بلرزه، یار که بی اعتماد و نگران بشه، دنیا برات با این رنگ و لعابای عروسکای مصنوعی شهر، ارزش داره؟

بیایم نگاهمون رو حفظ کنیم. بدی جامعه و خرابی جو، فقط بهانه است.

پ.ن1: خانم بد حجاب _که نه!_ کلهم بی حجاب! شما خودت رو مدیون من و تمام زن ها و دخترهای شهر و کشورت میکنی. و من به گردنت حق دارم، چون هرگز کاری رو که تو با زندگی من میکنی، من با زندگی تو نمیکنم! تو خیلی وقت ها مدیون همین تحجر منی! خواستم یادآوری کرده باشم.

پ.ن2: راستش من دقیقاً میدونم منظور شاعر بزرگوار سعدی که ارادت خاصی نسبت بهشون دارم از این شعر چیه و ازشون عذر میخوام. من فقط خواستم به این بهونه حرف نگاه رو پیش بکشم.

/ 36 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربانی

سلام مــــــــــــرد رویایی یک زن! مــــــــردی است که دستانش مالامال از مهـــــر باشد، نه پول نگاهش سرشار از عشـــــــــــق باشد، نه غرور شانه هایش مأمن آسایـــــــــش باشد، نه بار و فرسایش آغوشش امـــــــن باشد، نه سرد صدایش از شور و مهر گـــــــرم باشد، نه از قدرت مردانگی همچو کوه یخ وجودش پناهگـــــاه امــــــن باشد، نه دستانش سنگین و ضرب شستش محکم جیبش گر چه بی پول، ولی روزی اش حـــــــلال باشد صدایش گرچه خش دار، ولی برای اهل خانه زمزمه آرامــــــــــش باشد مـــــــــــــرد رویایی یک زن، یک مرد ثروتمند کلاس بالای خوش پوش خوش چهره نیست!!! مردی است که قلبــــــــــــش برای عشقـــــش بتپـــــــد... بـــــــــــدون خیانـــــت... همین..

مونا

سلام . ارغوانی اینقدر کمرنگ شدی که دیگه باید" صورتی یواش "صدات کنم

ایلیا

سلام دقیقا مشخصه که منظور شاعر مفهومی که شما مطرح کردید نبوده. اما حسن استفاده ی شما از این بیت با ذکر هدف اصلی شما بعنوان امانتداری در قبال شاعر در پینوشت 2 ، قابل تحسین بود. [گل]

شکیبا

سلام ارغوانی عزیزم.دلم برات تنگ شده. با فکرت کاملا موافقم.تو قرآنم اومده که چشم چرونی نکنین.چه زن چه مرد. یه سری به وبلاگم بزن.

نقطه چين

گاهی مجبور می‌شوی که ببندی دریچه را تا خاطرات خوب بماند برای تو.

m.rad

[گل][گل][گل]

پــآییــــزآنـــــﮧ

کاشکی واقعن :) چون مردای امروزی که من دیدم به دختر با حجابم چشم دارن :) الهی خداوند هدایتشان کناد[رویا]

یک ذهن پریشان

کجایی دختر؟

shadows

:|

نقطه چين

تا بهاري كنم خزان ِ تو را غزل ِ عاشقانه اي دارم نه گُل و غنچه و درخت و گياه ، سر ِ سوزن جوانه اي دارم