احساس کوچکی که خیلی هم کوچک نیست

یه گذشته هایی هست که گذشته! اصلاً به تو هم مربوط نمیشه ها. اما چنگ میزنه به دیواره ی دلت و انگار هرچی توش هست رو سرت ویرون میکنه.

بعضی وقتا آدم نمیدونه باید یقه ی خودشو بگیره، یا یقه ی دنیا رو، یا یقه ی یه آدم بی ربط رو که نه خودش ربطشو به دنیای تو میدونه، نه با هیچ توجیهی میتونی به خودت ربطش بدی. اما برای تو کوچکترین نشونه اش هم یه ارتباط بزرگه.

دوست ندارم به دنیا گیر بدم. اما حیف... من درگیر شدم با این ارتباطات بی ربط به دنیای خودم. که اگر درگیر نبودم الآن اصلاً اینارو نمینوشتم. باز خودت شو دختر!

/ 15 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
khodai

زندگی را ورق بزن هر فصلش را خوب بخوان در فصل کاشت با بهار برقص در فصل داشت با تابستان بچرخ پس از برداشت در پاییز کنار دیوار بنشین با زمستان کنار کرسی بنشین … شاهنامه بخوان واستکان استکان چای به سلامتی نفس کشیدنت بنوش مبادا … مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری ![گل][قلب]

khodai

خدای من خدایست که اگر سرش فریاد بکشم : به جای دست رد به سینه ام ، نوازشم می کند و می گوید : من که میدانم جز من کسی را نداری ...! [گل][گل][گل][قلب][قلب]

نیم زن

به نظرم اینجور مواقع یقه دنیا رو که نمیتونی بگیری چون زورت بهش نمی رسه! یقه یک آدم بی ربط به ماجرا رو هم گرفتن کاریست بس ناجوانمردانه! پس ایضا آدمی باید یقه خودش را بگیرد چون هم زورش بخودش می رسد و هم ضایع نمی شود!

یک ذهن پریشان

چقدر خوبه که میتونی این نوع احساسات درهم و برهم رو بنویسی .

behdone

فکر کنم آدم فقط بتونه یقه خودش را بگیره...

مهربانی

سلام هزار تلاش انسان به اندازه يك تقدير كار ساز نيست

پردیس

زندگی من درگیر همین بی ربطیهاست... سلام می تونم شمارو در لینک دوستانم قرار دهم وبلاگ دوست داشتنی دارید اگر از وبلاگ من هم دیدن کنید خوشحال میشم

پرچین خاطره

من فکر میکنم همه ی ما آدمها و همه ی اونچه که در این دنیا هست؛ حتی اونایی که در گذشته بوده و در آینده میاد، یه جورایی به هم ربط داریم ؛ فقط خدا کنه که این ارتباطه، خوب باشه نه بد [گل][گل][گل]

صدرا

سلام امیدوارم آرامش به سراغ شما بیاد، با دنیا هم نجنگین خیلی بیرحمه همه ما رو شکست میده[ناراحت]