تو و خدا و من

امان... امان از این شب ها.

این شب ها دیگر دارند عجیب داغ میشوند بر دل.. شب ها و فکر ها و حرف های دختری، به دختر دیگری که هر دویشان هم منم.

این شب ها، که گاهی تسبیح میشوند و گاهی ستاره. گاهی خدا میشوند و گاهی تو. گاهی خاطره میشوند و گاهی آینده. گاهی مومنین و مومنات نماز شب اند و گاهی وسوسه های موجود رانده شده...

من از میان تمام تسبیح ها و ستاره ها و نماز شب ها و وسوسه های شیطان و هر آنچه از کائنات که به افکار شبانه ام می آیند، تنها خدا را میخواهم و تو را.

انقدر به هم نزدیکید، که اگر کفر نباشد، نمیدانم تو خدا شده ای، یا خدا در تو حلول کرده است، که رب شده ای بر احوال تمام این شب هایی که سرمای ابتدای پاییز و دلهره ی مهر ماهش قلبم را میکند از اضطراب قراردادی اش.

امشب کنار بغض همیشگی اش، حال خوبی دارد.. فکری، دیوانه وار و عجیب هی تکرار میشود و پچ پچ میکند و میگرید و فریاد میزند و میخندد و پیروز میشود؛

"چه میشود، بالای سر سرنوشت محتوم تمامی عشاق تاریخ، یکی ساختار بشکند و ستاره شود؟"

/ 16 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
negin

چقدر لطیف بود و حس خوبی می داد! ایشالا هرچی که هست به خیر باشه

پرچین خاطره

سلام میخوام بی اغراق بگم که هروقت میام وبتون حال خوبی پیدا میکنم از خوندن مطالبتون؛ دلتون آرام و تنتون سالم و زندگیتون سرشار از نگاه خدا

مونا

سلام ارغوانی جانم [لبخند] اول اینکه امیدوارم هیچ بغضی همیشگی نباشه عزیزم [گل] و دوم اینکه یه منتقد و مفسر خوب باید بیاد برامون بعضی پستات رو تفسیر کنه تا ما هم سر دربیاریم از حال و هوای گاهی اوقاتت[چشمک]

داد و هوار

کواک.. اکواک.. وکوک.. کواک وک...کواک.. وکواک...اکواک.. کواک.. کواک... کواک.. اکواک.. وکوک.. کواک وک...کواک.. وکواک...اکواک.. کواک.. کواک... کواکواک... کواک.. اکواک.. وکوک.. کواک وک...کواک.. وکواک...اکواک.. کواک.. کواک... / ديدي بالاخره زبون اردکهارو ياد گرفتي؟ .. فردا زبون ميمونهارو تمرين ميکنيم..

یک ذهن پریشان

چقدر دلنشین [گل]

داد و هوار

دیدم همش داری غم باد میخوری گفتم یکم حال و هواتون عوض بشه یادت بره حالا اگر زبون مورچه ها رو بلدی یادم بده به ترولستان ما هم سری بزن ممنون میشم

غریبه

زندگی می کنم ... حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم می سازد بگذار هر چه از دست می رود ، برود من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد حتی زندگی را ...

نیم زن

چه میدانی؟ شاید همه آن عشاق تاریخ هم میخواستند ستاره بشنود و ساختار بکشنند ولی حالا از همه آن چیزی که باید رخ میداد فقط یک نامش برایشان مانده! عشاق تاریخ!

behdone

وبلاگ زیبا و دلنشینی دارید پیروز باشید.