این چیست که چو ن دلهره افتاده به جانم؟ حال همه خوب است، من اما نگرانم*

در این روزهای آرام، که باز بوی عید و شکوفه ها و سبزه، اتمسفر زندگی ام را فرا میگیرد، باز هم یک اتفاق خوب دیگر رخ داد. از آن اتفاق هایی که مرا میترساند!...

یک جورهایی در این موقعیتِ زمانی، باید خودم به خودم ثابت میشدم.

نمیدانم چرا اجرای عید امسال، دغدغه ام شده بود... یعنی میدانم؛

پارسال (همان روزهایی که مشغول فارغ التحصیلی از دانشگاه بودم) علی ضیاء آمد و جشن اسفندگان دانشگاه را اجرا کرد. امسال هم جشن مهرگان با حضور احسان علیخانی برگزار شد.

احساس میکردم مهمان های خاص و اهمیت برگزاریِ حرفه ای مراسم ها و جشن ها، سلیقه ی مسئولین دانشگاه را به استفاده از بزرگان اجرای کشور سوق میدهد! کم کم داشتم نا امید میشدم که اصلاً از این به بعد جایی برای اجرای ما هم وجود داشته باشد! (آخر ما سه گزینه ایم برای مجری گری)

نزدیک به دو ماه روی برنامه ی عید تمرکز کردم و برایم شده بود یک اتفاق پررنگ که ذهنم را درگیر میکرد... چند مدت قبل، دیدم اسمم روی تخته ی برنامه ریزیِ کانون دانشجویی نوشته شده و اصلاً سوالی نپرسیدم _ از من و عجله کاری های ویرانگرم بعید است!!!_ دلم نمیخواست بدانم دلیلش چیزی است جز آن چیزی که من میخواستم.

و دیروز... دعوت شدم به همان جلسه ای که باید دختر ارغوانی به منظور تصمیم گیری برای مجری گری جشن نوروز در آن شرکت میکرد. گویا آقای گوینده ی رادیو _که شاید نباید نامش را بیاورم_ خیلی موافق این انتخاب بوده. و حالا مسئولیتی به من داده شده که در اندازه ی خودش برایم پر اهمیت و ارزشمند است.

و من باز میترسم... به خاطر آرزویی که از دلم گذشت و برآورده شد. میترسم که این روزها و این اتفاقات خوب، ماندگار نباشند و باز طوفان بعدی، همین باقی مانده ی ویرانه ی کلبه ی دلِ ارغوانی ام را هم به دست گردباد تلخی ها ویران کند.

تفکر از دست دادن خیلی سخت است. نه از دست دادن این موقعیت هایی که دوستشان دارم، نه... تفکر از دست دادن دارد در زندگی ام پررنگ میشود. از دست دادن خیلی چیزها و بیشتر، موارد ارزشمند...

این روزها را دوست دارم و دوست ندارم! نمیدانم این حس، برای تویی که مرا میخوانی چقدر ملموس است. اما هر که هستی، هر کجا که هستی، بدان؛ دختر ارغوانی از روزهای خوب هراس دارد...

*بیت شعر از فاضل نظری است.

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان

[گل][گل]چقدر خواب ببینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شده ای چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟ تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای هنوز نذر شب جمعه های من اینست که اتفاق بیفتد حلال من شده ای که اتفاق بیفتد کنارتان هستم برای وسعت پرواز بال من شده ای میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای[گل][گل]

شکیبا

سلام ارغوانی عزیزم.وقت به خیر.جالبه منم یه مدت این احساس رو داشتم.انگار که همه چیز فانیه و همه ی چیزهای خوب به زودی ازم گرفته میشه.میدونم خیلی سخته حتی بهش فکر نکرد ولی میگذره.خیلی خوبه به یکی از آرزوهات رسیدی.واسه همه اتفاق نمیفته.[گل]

سامورايي

دختر! هيچوقت بد به دلت راه نده و اتفاق‌هاي خوب رو هيچ وقت فراموش نكن. توي اين زندگي كه سرشار ار غم و تكرار و خستگي و هزار مشكل ديگه‌اس يه اتفاق خوب غنيمته. درسته كه نبايد به اين روي خوش روزگار دل بست اما خُب بايد قدر اين موقعيت رو هم دونست. خوشحالم كه خوشحالي و خوشحالم كه يه اتفاق خوب حالتو خوب كرد.

پــــویا

ﺧﺪﺍﯾﺎ... ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﺷﺒﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺷﮑﺮ ﺳﺮ ﺑﺮ ﺑﺎﻟﯿﻦ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﺻﺒﺤﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ سلام ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﻧﺴﺒﺘﺶ ﺩﺍﺩﻡ! ﺑﺎﺑﺖ ﻫﺮ ﮔﺮﻩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﮐﻮﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻘﺼﺮ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺩﺍﻧﺴﺘﻢ! ﻣﺮﺍ ﺑﺒﺨﺶ.......[گل]

* آبجي صبا *

وقتی که پاتو گذاشتی روی این زمین خاکی تموم گل های عالم شدن از دست تو شاکی خدا هم هواتو داشته ، تو رو با گلا سرشته با تو دنیای پر از درد ، واسه من مثل بهشته [گل][گل][ماچ]

* آبجي صبا *

سلام آبجي گلم . تبرييييييييييييك . انشاالله موفق باشي نازنينم . اين تفكرات منفي رو بريز دور ، اينا چيه بهش فكر ميكني آخه ، با اين تفكرات و دلهره ها شادي همين لحظه هاتم حس نميكني ، همش نگراني ، توكلت به خدا باشه خانومي ، بسپار به خودش ، قرص و محكم تو راهي كه پيش رو داري قدم بردار و مطمين باش وقتي حس كني يه نيروي خارق العاده پشتته خيلي خوب از پس همه چي بر مياي ، ديگه هم دلهره از دست دادن چيري رو نداري ، چون مطميني كه هميشه يه نيروي ارزشمند و مثبت كنارته ، حالا اگر دست آخر شرايط تغيير كرد حتما" حكمتي در كاره . پس با اين نگرانيها و دلهره ها لحظه هاي شاد و خوش امروزت رو از دست نده خوبم . واااي چه شحبتايي كه نكلدما [نیشخند][ماچ] . حسم ميگه موفق ميشي عزيزم . محكم قدم بردار[گل][گل][گل]

مونا

سلام . ببین من میگم جلو جلو منتظر پیشامد بد هستی ، میگی نه ! آخه دختر خوب هنوز که چیزی نشده چرا فکرای بد می کنی هان؟ امیدوارم که در آستانه سال جدید نه کام تو تلخ شود نه دل بادام ها .[قلب]

علیرضا

سلام ارغوانی بزرگ قطعا توقع نداری که منم از این حرفای خوب و امیدوار کننده و امیدوارانه بگم؟ درسته؟ من آخرش نفهمیدم قراره مجری برنامه عید رادیو بشی یا دانشگاه؟ چی شد؟ آیا من هم دعوتم؟ تفکر از دست دادن اصلا هم سخت نیست! اصلا از بدیهی ترین احساسها همین احساس نگرانی از دست دادن دوست داشتنیهای زندگیه. البته کلی حرف امیدوارکننده بلدما!!! اما خب چه فایده داره گفتنش

shadows

سلام دختر ارغوانی [گل] براورده شدن یکی از آرزوهاتو بهت تبریک میگم [گل] من میگم از لحظه هات لذت ببرو سعی کن از همین لحظه ها استفاده کنی و با افکار دیگه خرابش نکنی ... موفق باشی [گل]