قرار است که بیایی - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


صدای اذان می آید

من به یاد سهرابم؛

که بیاید و بگوید، کجاست آن خدایی که در این نزدیکیست؟
او را بیابد و بگوید که اگر حوصله داشت، بیاید و به خانه ی من هم سری بزند.

همین خانه که همه ی چراغ هایش خاموش است و تنها چراغ خواب ارغوانی اتاقِ دختری گوشه اش را روشن نگه میدارد.

همین خانه که در آن، دیوار به دیوار من برادری خوابیده و در نزدیکی ام مادری که باید بیدار شود برای نماز و دل آماده کند برای روزه ی مستحبی امروز که نذر فرزندش کرده است.

نمیدانم اذانِ چه کسی است...

اما باز به گوشم موذن زاده می آید.. مثل دیروز که ساعت ها، بی وقت و بی وقفه اذان موذن زاده به گوشم میرسید

میبینی سهراب؟

موذن زاده هم از آن عالم پیامی دارد، که خدا هست... حتی اگر این نزدیکی ها نباشد.

حتی اگر به جای خودش دائم پیغام هایش را بفرستد..

من هر روز منتظر پستچی مینشینم لب پله ی اول، جلوی در کوچه، با کارت ملی و یک خودکار که اگر پستچی هم قلم نداشت، من دفترش را بی هراس امضا کنم و باز با لبخند به آقای پستچی بگویم: سلام مرا به خدا برسانید.

بعد با چاقوی دسته سفید میوه خوری، گوشه ی پاکت را تمیز باز میکنم که پیغام داخل پاکت آسیب نبیند.

اگر دوست داشتید شما هم بیایید،

من هفت روز هفته را، کتاب سهراب در دست، جلوی این در آهنی منتظر نشسته ام

همه ی نامه هایش را آرشیو میکنم، تا روزی که خودش بیاید...

... من منتظر خود خدا هستم سهراب

ذخیره شده در 16 خرداد 93 حدود ساعت 04:05 بامداد

[ ۱٦ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب