راه - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


از دست دادن انگار دیگر دارد عادت میشود بر من.. و اشتباهات تکراری.. و تنها خدا میداند که هنوز سردرگمم.. میان یک دنیا آینه که من را بازتاب میدهند و تصویری از منند و من نیستند..

تنها خدا میداند که به فکر آینده ام و روزهای رفته و حال

و تنها خداوند میداند که دوباره دست چپم بی حس شده.. و تنها خدا میداند که چقدر برای اشتباهت این روزها شکسته ام و تنها خداوند میتواند حال امروز را خوب کند؛

همان خدای بزرگی که "خداست" و اشراف دارد که من "بنده" ام و خدایی میکند به بزرگواری خودش. همان خدایی که مقابله به مثل نمیکند. تلافی نمیکند. عذاب نمیکند.

خواستم بنویسم مثل کودکی ها هنوز غرق اشتباهم. اما، من کودک که بودم اصلاً خطا نداشتم. راستش را بخواهید من اصلاً کودک نبودم که بخواهم خطایی کنم.

هر چه پیش آمدم بچه تر شدم. نیازمند تر. متزلزل تر. نازک تر. شیشه ای تر...

من به فکر خود هستم و اگر این گناه است... نه... این نباید گناه باشد! من زنده ام و یک بار میزیَم. مگر نه اینکه حق انتخاب راه زندگی و منش و شیوه و بنیان با من است؟ مگر نه اینکه جز من و خدای من، کسی بر صلاح کار من آشنا تر نیست؟ مگر نه اینکه امروز دلی دارم که به راهش میروم تا فردا روزی شرمنده ی این دل و دغدغه های ارغوانی اش نشوم؟

من دل میدهم به حرف دلم حتی اگر اشتباه باشد! این منطق این روزهای من است.

اما هرگز نخواسته ام که دلی بشکند.

هرگز نخواستم که ناجوانمرد باشم.

هرگز نخواستم که خودم نباشم.

من به فکر آینده ام. آن آینده ی مبهمی که پیدا نیست وجودش بر من و شاید هرگز از راه نرسد... آن قصر رویا و آن حال خوش و تمام آن رویاهای ناب...

اما من میخواهمش. آن آینده را. با تمام رویاهایی که دارم و با تمام خوشبختی اش. با پاکی اش.. با همه ی پاکی اش.

من گم شده ام. میان یک زندگی تو در تو، که خود ساخته ام بر خودم، همان مقدار که دیگران ساخته اند بر من.

دیگر خودم را نمیشناسم

دعایم کنید

[ ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب