امروز آسمان شهر بارانیست - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


تمام روز بارون اومد. امروز.

از خیابون آزادی به این طرف بارون شدت بیشتری داره. همیشه همینطوریه. یعنی بارونم بالا و پایین درآورده؟ یعنی اونم آره؟! یعنی اونم زرق و برق اونطرفیا گرفتَتش و اکثر قطره هاشو به اونایی میده که روشنایی خونه هاشون قوّت بیشتری داره؟؟؟

نه... باور نمیکنم. نمیتونم به بارون شک کنم!

بارونِ ذهن من مهربون تر این حرفاست. میباره و پاک میکنه. میباره و نوازش میکنه. میباره و چک چک میکنه. چک چکی که موسیقیِ آرامشِ روزا و شبای پر تنشِ مردم شهر منه.

قبل تر ها از باریدن بارون دلم میگرفت. هنوز هم همینطورم اما این دل گرفتگی فرق میکنه. همیشه که دل گرفتگی کدر نیست! یه وقتایی دل، به خوبی میگیره و حالا که بارون میاد دلم از چیزای خوب گرفته شده! (شاید این حرف نزدیک نباشه، اما حسیه که هست) یعنی به چیزای خوب فکر میکنی و حض میبری اما از اینکه اون لحظه آمیخته به اون خوبیها نیستی دلتنگی (حیف، بازم این دقیقاً تعبیر حرفم نبود!)

دوست داشتم تمام روز رو تو خیابونا میگشتم و آدمای زیرِ بارون مونده رو به مقصد میرسوندم. اما...

همیشه یه جای کار میلنگه!

و بماند...

ای وسوسه ی ابر پریشان، باران     ای همدم پاییز و زمستان، باران

 از زندگی ام هیچ نمیخواهم جـــز     یک پنجره ی رو به خیابان، باران!

 

تَه نوشت غیر مرتبط (!) : خدایا این حنجره رو از من نگیر! وگرنه چیزی نبود که دیگران بخوان ازش تعریف کنن! اگرم دوست داشتی چیزای بهتری بده. اصلاً میرم سر اصل مطلب! پول زور وَده! چشمک

پ.ن: شعر از شاعر گرانقدر، پوریا عسگری است.

[ ٢۱ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب