این چیست که چو ن دلهره افتاده به جانم؟ حال همه خوب است، من اما نگرانم* - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


در این روزهای آرام، که باز بوی عید و شکوفه ها و سبزه، اتمسفر زندگی ام را فرا میگیرد، باز هم یک اتفاق خوب دیگر رخ داد. از آن اتفاق هایی که مرا میترساند!...

یک جورهایی در این موقعیتِ زمانی، باید خودم به خودم ثابت میشدم.

نمیدانم چرا اجرای عید امسال، دغدغه ام شده بود... یعنی میدانم؛

پارسال (همان روزهایی که مشغول فارغ التحصیلی از دانشگاه بودم) علی ضیاء آمد و جشن اسفندگان دانشگاه را اجرا کرد. امسال هم جشن مهرگان با حضور احسان علیخانی برگزار شد.

احساس میکردم مهمان های خاص و اهمیت برگزاریِ حرفه ای مراسم ها و جشن ها، سلیقه ی مسئولین دانشگاه را به استفاده از بزرگان اجرای کشور سوق میدهد! کم کم داشتم نا امید میشدم که اصلاً از این به بعد جایی برای اجرای ما هم وجود داشته باشد! (آخر ما سه گزینه ایم برای مجری گری)

نزدیک به دو ماه روی برنامه ی عید تمرکز کردم و برایم شده بود یک اتفاق پررنگ که ذهنم را درگیر میکرد... چند مدت قبل، دیدم اسمم روی تخته ی برنامه ریزیِ کانون دانشجویی نوشته شده و اصلاً سوالی نپرسیدم _ از من و عجله کاری های ویرانگرم بعید است!!!_ دلم نمیخواست بدانم دلیلش چیزی است جز آن چیزی که من میخواستم.

و دیروز... دعوت شدم به همان جلسه ای که باید دختر ارغوانی به منظور تصمیم گیری برای مجری گری جشن نوروز در آن شرکت میکرد. گویا آقای گوینده ی رادیو _که شاید نباید نامش را بیاورم_ خیلی موافق این انتخاب بوده. و حالا مسئولیتی به من داده شده که در اندازه ی خودش برایم پر اهمیت و ارزشمند است.

و من باز میترسم... به خاطر آرزویی که از دلم گذشت و برآورده شد. میترسم که این روزها و این اتفاقات خوب، ماندگار نباشند و باز طوفان بعدی، همین باقی مانده ی ویرانه ی کلبه ی دلِ ارغوانی ام را هم به دست گردباد تلخی ها ویران کند.

تفکر از دست دادن خیلی سخت است. نه از دست دادن این موقعیت هایی که دوستشان دارم، نه... تفکر از دست دادن دارد در زندگی ام پررنگ میشود. از دست دادن خیلی چیزها و بیشتر، موارد ارزشمند...

این روزها را دوست دارم و دوست ندارم! نمیدانم این حس، برای تویی که مرا میخوانی چقدر ملموس است. اما هر که هستی، هر کجا که هستی، بدان؛ دختر ارغوانی از روزهای خوب هراس دارد...

*بیت شعر از فاضل نظری است.

[ ۱٢ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب