تهرانِ من حراج! - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


دلم میخواهد حسابی که پولدار شدم، چندین و چند کامیون پر ازعروسک بخرم، به این نیت که ببرم توی هر خیابان، پارک و پشت تمام چراغ قرمزها، دخترک های گل فروش، پسربچه های دستمال به دست و تمام بچه های کار را بکشم گوشه ای و هرکدام از عروسک ها را، به اقتضای سنشان بنشانم در بغلشان. اما، هر چقدر بگردم ردی از کودکان معطر به دود اسپند و مزین به دوده های شهر را پیدا نکنم. بگردم و بگردم اما به چیزی نرسم. آنوقت از ترس باد کردن عروسک ها روی دستم، کامیون ها را به پرورشگاه های شهر هدایت کنم. اینجا هم  تیرم به سنگ خورده است. تمام پرورشگاه ها تعطیل است انگار! پرورشگاه های هدف، همه متروکه اند..
خب کامیون ها معطل خالی کردن بارند.. باید فکری کنم.. پس میفرستمشان محک، برای کودکان سرطانی که دلشاد شوند از وجود همدم تازه شان.
راننده ی یکی از کامیون ها تماس گرفته.. آخ، محک را هم که واگزار کرده اند و به جایش شهربازی احداث کرده اند..
تمام مقصد هایی که باید پذیرای مهمانان پارچه ای کوچکشان باشند خالی از آب در آمدند
باید فکری به حال این هزاران هزار عروسکی کنم که توی ماشین ها منتظر نشسته اند تا به دست صاحبان دلشکسته شان برسند..
شب میشود. و من، مچاله، وسط خانه نشسته ام، با هزاران هزار عروسک انبار شده تا سقف. چون توی شهر من، دیگر کودک کاری نیست که چشمش به دستان من باشد. توی شهر من، کودکی بدون پدر و مادر و بی سرپرست وجود ندارد که تشنه ی محبتِ منِ غریبه باشد. توی شهر من، تمام کودکان سالِمَند و هیچگاه درد نمیکشند.
یادم باشد فردا، هواپیمایی اجاره کنم، که شهربازی های شهرم را که روی پرورشگاه ها و محک ها و خیابان ها و پشت چراغ قرمزها بنا شده، عروسک باران کند، برای بچه هایی که با دل خوش، پشت گرم، و احساس خوشبختی، به "کودکی" مشغولند.
[ ٢٧ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٤:٥٢ ‎ق.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب