ساراترین سارا - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


توی پست قبل، براتون از خاطره ی پاییز گذشته گفتم.. روزی که ذبیح الله کوچیک، با ما هم غذا شد و ماجرای زندگی و مادر و افسانه ی رودخانه و شیطان را برایم گفت.

آن روزها تا به حال، با خودم فکر میکردم که چقدر شرایط ذبیح بد است. و هربار که یادش کردم، دلم گرفت..

این روزها دل خودم هم گرفته. احساس میکنم دلم و غرورم شکسته.. انگار چیزهای زیادی در دلم مرده.. دلشکستگی بغض می آورد. و چند روزیست که بغض داشتم..

بعد میشنوم که دوست ویرگول نشانم، سارای باهوش و خوب، که چندسالیست مجازی میشناسمش، اما حقیقی خواندمش و حسش کردم، دنیایش را از دست داده.. محمد این خبر را میدهد در حالی که بغض کرده، و من و برادر، در آغوش هم بغض را گریه میکنیم..

عقیده ام یکباره عوض میشود و نگاهم به ذبیح الله کوچک. ذبیح همه چیز دارد، وقتی مادری هست که با تجسم شیطان، فرزندش را از خطر غرق شدن حفظ کند. اصلا ذبیح مادر که دارد، دنیا در مشت اوست..

و هنوز اشک میریزم، به غم سارا و رفتن مادرش. و از خدا برای دخترِ مادری که خداوند بهشت را زیر پایش قرار داده، صبر و صبر و صبر طلب میکنم.

[ ۱٧ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب