چند وقتی که گذشت.. - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


یه غمایی چقدر شیرینن...

اعظم میگه تا کی میخوای غصه شو بخوری؟.. اما من دوست دارم. اصلاً بعضی غصه ها همه ی شیرینی قصه ی زندگی میشن. مثل غصه ی  امشب و من و تاریکی اتاق و چای ترش و ترانه ی کی اشکاتو پاک میکنه...

سه چهارتا، تو چهار شب، آمار نا امید کننده ایه... و خوشحالی دیگران، که بیشتر دلمو میلرزونه.  عقل همه یه چیزی میگه و دل من.. امان از این دل...

فقط خدا میدونه من چقدر پشیمونم! از این بودنم. از این توی جمع بودنم و توی چشم بودنم.

برای من زوده. چون طعمش شیرین نیست.. اونجا که شیرین بشه، حتماً حسرت میخورم که وای، چقدر دیر وصل شدم به تیکه ی سرخ و شیرین زندگی و مطمئنم اون حسرت، مثل غم امشب، شیرین شیرین شیرینه.

برام دعا کنید. دختر ارغوانی دنبال زندگی ایه که میخواد. نه زندگی ای که براش میخوان. دعا کنید دختر ارغوانی زندگی کنه.

(هفته گذشته ـ نمیدونم چند شنبه ـ نیمه شب)

باورم نسبت به خیلی چیزا داره عوض میشه. چقدر حیف...

(هفته گذشته ـ نمیدونم چند شنبه ـ عصر)

من خیلی وقت است عروس شده ام.بالای آسمان ترین آسمان ها. با مهریه ی اناری خودم که سرخ ترین است و ناب ترین... کنار سفره ی عقدی از نرگس ها.

من خیلی وقت است عروس شده ام. با دامادی از بهترین اندیشه ها. با دامادی از بهترین نگاه ها و نگارها. با مردی از تمام مردانگی ها و بزرگی از بزرگترین بزرگ ها..

این روزها و این اتفاقات به ظاهر جدی شان، شوخی ترین شوخی هایند برای دختر ارغوانی که شاهزاده ی قصر رویاهایش را میشناسد. و میداند که میان عالم میدرخشد و می آید. همچنان که هست می آید. بودنش مثل آمدن، و آمدنش بودن تمام بودنی هاست.

من این روزها را به شوخی گرفته ام. که حقیقت تلخی اش پشت یک دنیا غرور و حراست و عشق گم شود.

برایتان پیام بزرگی دارم؛ شما هم این روزها را فراموش کنید. روز درخشش ستاره ی من بسیار زیبا تر از این روزهاست. باور کنید.

3:20 بامداد جمعه 30 آذر 93

(این روزا اینترنت نداشتم. ببخشید!)

[ ٢ آذر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب