گرچه شب تاریک است، دل قوی دار، سحر نزدیک است - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


1) همیشه میخنده. لهجه ی کرمانی به اخلاقش میاد.. یه پسر جنوبی خوش رو، که همیشه شوخی میکنه و مهربونه...

همه ی کارای فنی دانشگاه، از هماهنگی و کنترل استودیو و تدوین و موزیک و... با اونه. به نظرم اگر اون نباشه کل دانشگاه لنگ میمونه! و بیشتر مستندِ ما!

2) کوهساریم. سر مزار شهدای گمنام. صحنه ی انتخابیِ خودشه. میگه چرا باید حتماً نمای شهر رو بگیریم؟ با این همه دود! برج میلادم که محوه. مزار شهدا بهتره..

تعجب میکنم. انتظار نداشتم نظرش این باشه.

3) _ آقای ق، چرا تنها زندگی میکردی؟ و چرا الآن با مادربزرگت، تو این شهر غریب...؟

...جوابمو میگیرم. دلم میلرزه، و یک چیزی در من میمیره.

4) گوشیش زنگ میخوره.. ناراحته. اما مسلط صحبت میکنه. کمی صبر میکنه و میگه: بچه ها میشه یه کم سریع تر این برداشت رو بگیریم؟ من عموم فوت کرده باید برم بم.

و برداشت آخر رو با چهره های دمغ و ناراحت میگیریم و نگاهمون به آقای ق اِ ،که کنار بلندی ایستاده و دور دست رو نگاه میکنه.

5) امشب مامان نیست. به جای خالیش نگاه میکنم. کنار رحل و قرآن و کتاب دعاش.. و بغضم میگیره.

وقتی نیستی همه چیز سخت تره، و من ساکت تر.

6) یاد آقای ق می افتم. با بیست و دو سال سن. که تک فرزنده و نه خواهری داره و نه برادری.

صداش بارها و بارها تو گوشم تکرار میشه:  شونزده سالم بود و مادرم فوت کرد. از سرطان.. سیاه چهلمش رو که زدیم، پدرم فوت کرد...

بعد دوباره، تمام خنده هاش، تمام شوخیاش، نگاهش، لهجه ی شیرینش، محبتاش، تمام قوی بودن و بزرگیش مثل صاعقه میاد جلوی چشمم و میره...

خیلی محکم، خیلی مغرور و باشکوه ایستادی آقای ق.

7) خدارو شکر میکنم. به خاطر داشته هام. و قدر تمام کسانی رو که عاشقانه دوست دارم بیشتر میدونم، و به سجده میرم.

8) الآن پنج روزه که آقای ق تهران نیست. و حس میکنم نه تنها دانشگاه، بلکه تمام شهر لنگه...

[ ٢٥ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب