ببین ساختن چقد سخته - دختر ارغوانی

دختر ارغوانی
ورود شما به دختر ارغوانی را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
علیرضا
تبلیغات


نمیدونم تعبیر شما از تنهایی چیه.. اصلاً تعبیری ازش به ذهنتون میرسه یا نه.. اما احتمالاً تعریف ما از تنهایی زمین تا آسمون با هم فرق داره.

همه ی آدما که پشت ندارن. همه که تکیه گاه ندارن..

دختر که باشی، باید تکیه کنی. اصلاً قشنگ تر اینه که تکیه کنی... اینجوری لطیف تره. آروم تره.

من از روزی که دختر بودنم رو درک کردم، یاد گرفتم به خودم تکیه کنم. تحمل وزن خود آدم که به خود آدم تکیه میکنه سخته.. اما شدنیه.

از روزی که دختر بودنم رو درک کردم، دنبال مردونگی گشتم. که سخت شم. که محکم شم. دارم یاد میگیرم که خودم باشم و زندگی بسازم. برای خودم. عشق توی قلبم. مادرم و همه ی عزیزانم.

الآن خیلی آهسته قدم برمیدارم، اما در حرکتم.

از سن کم شروع کردم به تکاپو و جنگیدم و سعی کردم بسازم. زندگی خیلی چیزها به من یاد داد. یاد که یه دختر نوزده ساله با یه شغل مردونه، شاید درآمد داشته باشه، شاید به استقلال نزدیک شه، اما روحش رو ویرون میکنه. یاد داد که نوجوونی باید نوجوونی باشه و جوونی، جوونی. دخترونگی باید دخترونگی باشه و آرامش باشه و احترام باشه و لطافت باشه و همه ی خوبیا.

زندگی یاد داد، اما فقط یاد داد. هرگز عمل نکرد.

اما من، خودم، تنهای تنها، یک تنه، مردونه ی مردونه، به زندگی یاد میدم که چطور میشه یه زندگی ساخت.

بهش یاد میدم امید فقط یه روزنه ی نور نیست. که تمام رسیدن به اهداف و آرزوهاست.

بهش یاد میدم که میشه ساخت. میشه پل زد. میشه نو شد.. حتی اگر پشتی نباشه. تکیه گاهی نباشه. حتی اگر کلی نامردی و نامرادی باشه.

یه روزی آدما آرزو میکنن که زمان به عقب برگرده... شاید روزی که دیر شده باشه و نشه کاری از پیش برد.

یه زخمایی هستن که هیچوقت کهنه نمیشن و هرگز التیام پیدا نمیکنن.. یه شکافایی هستن، به عمق دل و غرور شکسته، که هرگز پر نمیشن.

اما کنار همه ی اینا، یه دونه ی انار هست توی دل من، که به نور امید میدرخشه

پ.ن: دلم میخواست بگم من افسرده نیستم. فقط زیادی تو فکر گذشته و حال و آینده ام. زیادی تو ساختن گیر کردم. فکر ساختنم. فکر مرد بودنم. اما سکوت کردم. آخه دکتره دیگه... من هرچی ام که میگفتم، اون درک نمیکرد..

[ ۱٧ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ دختر ارغوانی ]
پيوندهای روزانه
امکانات وب